محمد بن حسين البيهقي
1133
تاريخ بيهقى ( فارسي )
سرمايه بزيان آمده باشد ( عين زيان باشد ) ( 25 ) - از گفتار بازتوانايستاد : منكر سخن توان شد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 464 شمارهء ( 3 ) ( 26 ) - معنى جمله : قوت قلم و روانى سخن وزير بقدرت شمشير سلطان محمود بود ( 27 ) - پشت قوى : قوى پشت ، صفت مركب ، مسند ( 28 ) - سطوت : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم حمله و قهر و مهابت و سختگيرى - محمودى صفت نسبى ، سطوت موصوف ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 186 شمارهء ( 5 ) ص 1105 ( 1 ) - بزرگان جهان بشورانيم : در نسخهبدل جمله به اين صورت آمده كه مناسبتر است « بزرگان جهان را بشورانيده بود » يعنى سلطان محمود بزرگان و فرمانروايان جهان را از قهر خود آشفته و مشوش كرده بود ( 2 ) - بازنمود : اظهار كرد و بيان داشت ( 3 ) - خروش كردند : بانگ برآوردند ( 4 ) - معنى جمله : علامتها و رايتها را باز كردند و برافراشتند ( 5 ) - شمايان : جمع شما ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 42 شمارهء ( 12 ) ( 6 ) - معنى جمله : با من ( مراد ابو ريحان ) به خلوت نشست ( 7 ) - اينها : ضمير اشاره جمع مفيد تحقير ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 72 شمارهء ( 10 ) ( 8 ) - خطبهء قاصدان بودى الغالب با بنه : اين عبارت . . . مسلما غلط است و گويا چنين بوده است : خطبهء بويهيان بودى القادر باللّه را ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - احمد القادر باللّه بيست و ششمين خليفهء عباسى ( 381 - 422 ) - بويهيان جمع بويهى منسوب به بويه بضم اول و فتح دوم و سكون سوم مراد آل بويه ( 9 ) - مغافصه : بضم اول ناگهان و ناگهانى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 165 شمارهء ( 9 ) ( 10 ) - فرو نتوان گذاشت : ترك نتوان كرد ، حافظ فرمايد : حكايت شب هجران فروگذاشته به * بشكر آنكه برافكند پردهء روز وصال ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 11 ) - عاجزى : عجز و ناتوانى ، اسم مصدر ( 12 ) - گرد اين قوم برآى : پيرامون آن گروه بگرد ، به كنايه يعنى در احوال آنان بررسى كن ( 13 ) - محتشمتر : صاحب حشمت و قدرت بيشتر ( 14 ) - گردن . . . نرم كردم : به كنايه يعنى مطيع و منقاد ساختم و آنان گردن دادند و تسليم شدند ( 15 ) - روى چيست : مصلحت و صواب چه باشد ؟ ( 16 ) - حالى : اكنون و فعلا و در حال و حاليا ، قيد زمان ( 17 ) - فالعياذ . . . : پس پناه بر خدا ( 18 ) - يكره : يكبار ( 19 ) - ضجر : بفتح اول و كسر دوم ملول و خشمگين ( 20 ) - كراهيت : بفتح اول بىميلى و ناپسندى و ناخوشايندى ( 21 ) - تذكيرى . . . : پند دادن من بوى مرسوم و معمول بود ص 1106 ( 1 ) - اوزگند : شهرى در حوالى فرغانه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 1103 شمارهء ( 3 ) ( 2 ) - خلاف نكنند : بكسر اول با هم مخالفت و دشمنى نورزند ( 3 ) - تفرد : در امرى فرد و يگانه